X
تبلیغات
منه عاشق

منه عاشق

منه عاشق

سلام به همه دوستان خوب

 

از این به بعدهر کی بهم سر بزنه منم بهش سر میزنم

 

واقعآ که بعضی......توقع دارن همیشه من بهشون سر بزنم

نوشته شده در یکشنبه 12 شهریور1391ساعت 11:13 قبل از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

نگاه ازاد به اینترنت و وبلاگ من

 

نظرتون درباره اینترنت ووبم من چیه؟

نوشته شده در سه شنبه 1 آذر1390ساعت 10:33 بعد از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

خیلی دوستتون دارم امیر علی{صابر}

بنویس:

سایه ام امشب ز تنهایی مرا همراه نیست

گر در این خلوت بمیرم، هیچکس آگاه نیست

من در این دنیا به جز سایه ندارم همدمی

این رفیق نیمه راهم گاه هست گاه نیست.

 


عشق را در چشم تو روزي تلاوت مي كنم


با همه احساس ،خود را با تو تقسيم مي كنم

مرز بي پايان مهرت را به من بخشيده اي


در جوابت هر چه دارم فدايت مي كنم

نور چشمت را چراغ شام تارم كرده اي


من وجودم را هميشه فرش راهت مي كنم

اي تجلي گاه هر چه خوبي و مهر و صفا


عاقبت مانند اشعار فريدون ناب نابت مي كنم

بر خرابات وجودم زندگي بخشيده اي


تا نفس دارم هميشه شاد شادت مي كنم

همچو سروي گشته اي تا خم نگردد قامتم


من صداقت را هميشه سرپناهت مي كنم.


تا نفس دارم هميشه شاد شادت مي كنم

همچو سروي گشته اي تا خم نگردد قامتم


من صداقت را هميشه سرپناهت مي كنم.

نوشته شده در جمعه 24 تیر1390ساعت 3:24 قبل از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

نوشته شده در دوشنبه 30 اردیبهشت1392ساعت 9:40 قبل از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

گفتی که بیا !!//بیا و بنویس !//این قلم این کاغذ

 

این همه مورد خوب ؟//خنده ام میگیرد !

 

که چرا بعضی ها ؟//اینقدر خوش بینند ؟

 

این همه مورد خوب میبینند

 

گفتی که طاقت این کاغذ تو طاق شده پیکر تنها قلمت خرد شده ....

 

زیر آوار دروغ !//من چه گویم ز دروغ ؟

 

من چه گویم ز ریا کاری افراد دورو ؟

 

من چه گویم ز همراهی این مردم سر تا پا کبر ؟

 

اگر آن کاغد تو طاقتش طاق شده !//کاغذ من زدروغ ناله اش ساز شده !

 

و اگرپیکر تنها قلمت خردشده!//قلم من ز شرمندگی این همه درد آب شده!

 

گفتی که بیا سر این قصه بگیر و بنویس :

 

من چه گویم از این قصه درد

 

من چه گویم از این قصه تنهایی و غربت

 

من چه گویم از این قصه غصه غمهای دراز

 

من چه گویم ز تنهایی در اوج شلوغی//چه بگویم از شقایق :

 

همگان میدانند که شقایق چه گلیست ؟

 

همگان میدانند که چرا هیچوقت شقایق در گلدان نیست

 

همگان میدانند که چرا رنگ شقایق سرخ است ؟

 

سرخی رنگ شقایق ز پیوستگی عشقش است !

 

تنهایی این گل ز آوارگی عاشق دل سوخته است !

 

چه بگویم ز شقایق آن گل همیشه عاشق !

 

چه بگویم من ز تنهایی نیلوفر مرداب

 

گفتی که دگر خسته شدی

 

گفتی می توان زیبا دید آبی دید !

 

آری می شود آبی دید!//آری می شود زیبا دید!

 

آری اما با نگاهی مثبت :

 

این همه کبرو ریا ،//این همه شرک و حسد ،

 

این همه نیرنگ و دغل ،//این همه فقر و فساد ،

 

همه آبی می شود ؟//همه زیبا می شود ؟

 

همه مثبت میشود ؟//نه عزیزم هرگز !!!!

 

هرگز این ها با نگاهی زیبا ، با نگاهی آبی ، با نگاهی مثبت !

 

آبی و زیبا نشود .//قسمم دادی به قلم !

 

گفتی آنچه دیدی بنویس :

 

از خدا ،//از عشق ،//از هوس ،//از خیانت ،//از شهامت ،

 

هر چه خواهی بنویس !

 

اگر از من پرسی گویم :

 

که خدا آن بالاست ،

 

که خداست ، تنها دوست ،

 

که خداست تنها همراز ،

 

که خداست محرم اسرار نهان ،

 

که خداست مرهم دردهای عمیق ،

 

که خداست ، تنها دوست ،

 

گفتی از عشق بگو :

 

چه بگویم من از این زخم عمیق !

 

چه بگویم من از درد بزرگ !

 

چه بگویم که اگر گویم من :

 

جز نمک پاشیدن بر سر زخم نباشد هرگز ،

 

فقط می گویم :

 

عشق دنیای غریبی است !

 

که اگر وارد آن گشتی تو :

 

فقط مرگ تواند زآوارگیش آزاد و رها گرداند...

 

جراتش نیست که از حق بنویسم !

 

چه بگویم از حق :

 

حق که در گذر عمر به فراموشی رفت !

 

حق که در حق حقیقت ناحق شد !

 

حق که در حق خالق حق هم ناحق شد !

 

من چه گویم از این حق :چه نویسم که ناحق باشد :

 

اگر از ناحقی به حقیقت بنویسم ! واقعاً نامردیست .

 

قصه ام قصه نبود

 

پاسخی بود به شعری زیبا !

 

پاسخی نه درد دل بود !

 

اگر از این قلم و این کاغذ چیزی ماند :

 

باز گویم با تو از بعضی ها .......

نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1392ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

ای آنکه زنده از نفس توست جان من

آن دم که با تو‌ام، همه عالم ازان من

آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب

می‌ریزد آبشار غزل از زبان من

آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها

سیمرغ کی‌ رسد به بلندآسمان من

بنگر طلوع خنده‌ی خورشید بر لبم

زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!

با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟

خود خوانده‌ای به گوش من این، مهربان من

نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت1392ساعت 3:43 بعد از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی درد مند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده ی سر در کمند را

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت

اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان

عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من

ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرامو روشنی

من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم

با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند  صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب

نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1392ساعت 1:1 بعد از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

دلمو بردی باز از نو دیگه چی می خوای

دار و ندارم مال تو دیگه چی می خوای

برو بذار بسوزم من با بی کسی هام

برو بذار بمونم من با دلواپسی هام

هیچی نپرس فقط برو ولی فرا موشم نکن

شمعمو آ تیشم بکن برو و خاموشم نکن

ا گه یه روز ورق زدی دفتر خواطراتتو

یادت بیاد قلب منم میشین چشم به راه تو

میشین چشم به راه تو

آ ره برو ولی بدون ا ینجا یکی میمرد برات

باور نکردی عشقشو ا گه قسم میخورد برات

میری برو ولی فقط ا ینو یادت باشه عزیز

ا شک زلالتو جلو چشم غریبه ها نریز

هیچی نپرس فقط برو ولی فرا موشم نکن

شمعمو آ تیشم بکن برو و خاموشم نکن

دلمو بردی باز از نو دیگه چی می خوای

دار و ندارم مال تو دیگه چی می خوای

برو بذار بسوزم من با بی کسی هام

نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1392ساعت 10:42 قبل از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

نمی دونم چرا هر روز یاد تو می اقتم که با هر

قطره اشکم منم مثل تو آشفتم

نمی دونم چرا منم مثل تو بی تابم شبایی که

تو بیداری به یاد تو نمیخوابم

اونقدر گفتم که آزادی به مرگ ساده تن دادی/

شاید از جرم دیروزه که به این روز افتادیم

منم همرنگ تو میشم سراغ عشق و میگیرم/

که با هر قطره خونت منم مثل تو میمیرم

پای حرف تو میمونم که امید و به من دادی/

منم همراه تو میشم به عشق صبح آزادی



به عشق صبح آزادی

 

سکوت و میشکنیم ما بفهمن که هنوز هستیم/

با فریادت نشون میدی از هیچی نمی ترسی

 

داره آروم جون میده نسلی که مرگ و فهمیده/

نمیدونم چرا آزادی بوی خون میده


برچسب‌ها: تقدیم به همه ازادی خواهان دنیا, این پست سیاسی نیست, منم سیاسی نیستم
نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1392ساعت 10:24 قبل از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

دارم حــــــس میکنم دیگـــه یه جـای کــــار می لنگـــه

اونــــی که تو ولــــــش کردی تو این روزا دلش تنگه

حــــواسم جمع بهت امــــا تو این روزا حواست نــــیست

اونـــی که از خودت کنـــــدی دل من بود لباســــت نیست

کجــای بازی چشماتــــو به دست اشــــــک بخشیـــدی

کجـــا پشــــتـــت نبــــودم که تو از ادامـــــه ترســـیدی

چـــــرا هر چی که پیش میری نگـــاهت رو به من سرده

اهمــــیت نمیـــدی به کســــی که با تو هـــمــــــدرده

ته چشمـــام بارونــــــه وجودم از شکست میگــــه

مث غریبـــه هایی بام شــــدی یـــه آدم دیــگــــه

چــرا هر چی که پیش میری نگــاهت رو به من سرده

اهمــــیت نمیـــدی به کســــی کـــه با تو هـــمــــــدرده

نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1392ساعت 11:3 قبل از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

از تو بايد ميگذشتم 
ولي افسوس نتونستم  
تو عروسک بودي و من  
آخر قصه دونستم  
تو وجود خالي تو جز دروغ هيچي نديدم
کاش ميشد
به اين حقيقت
پيش
از اينها ميرسيدم   
سوختمو سوختمو ساختم 
هر چي داشتم
به پات باختم
کاش ترو
از روز اول مثل امروز ميشناختم  
آخه عشق يعني شکستن   
عاشقانه سر سپردن 
دل سپردن
به سرابه
در سکوت خويش مردن   
يه روزي يه روزگاري   
حرف بين ما نگاه بود 
عشقو نقاشي ميکرديم  
نقش ما خورشيدو ماه بود 
بعد
از اون واژه نوشتيم      
جمله مون ستاره چين بود 
مثل دريا آبي بوديم
معني زندگي اين بود
نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1392ساعت 2:15 بعد از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

 
نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1392ساعت 1:54 بعد از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

خدا کنه که حسرت خوشی به قلبت بمونه//یه بی وفا مثل خودت ریشه هات را بخوشکونه

 

یکی باشه که هر نفس آتیش به جونت بزنه//بهت خیانت بکنه زخم زبونت بزنه

 

کاشکی اونم بدونه که خوبی بهت نیومده//این همه خوبی آخرش چی به سر من اومده

 

حالا که میری یه نظر پشت سر رو هم ببین//ببین که تنها نمیشم تنها تو باختی نازنین!!

 

همین قدر که خواستمت از سرت هم زیادیه//فک نکنی تو قلب من یه لحظه از تو یادیه

 

خیال نکن بیادتم  بدونی که مردی تو دلم//خودت می دونی که یه عشق نفرت رو کاشتی تو دلم

 

پشت سرت هر جا بری نفرین من  به راهت//به اون دل در به درت به اون چشم سیاهته

 

آهای رفیق نیمه راه  آی  که تو تنها میمیری//فقط یه نفرین  می کنم , تو اوج غربت بمیری!!

 

الهی هر کی که رسید پا روی قلبت بزاره//هر کاری با من می کنی یه روز به روزت بیاره

نوشته شده در سه شنبه 27 فروردین1392ساعت 7:13 بعد از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

خدایا ببین غرق در اشک و آهم//غریقی نشسته به موج نگاهم

ببین در دل شب نشان از تو جویم//هوای تو دارم سخن از تو گویم

تو این جان عاشق به من دادی//دلی چون شقایق بمن دادی

بیادت همه شب دل من خــــــــــــدایا//درین سینه ی خسته چون نی بنالم

نیســـــتان جـانم به بانگ جرس ها//بخون خفته اکنون که تا کی بنالم

خـــــدایا من این بار سنــگین غـــــم را//به عشق تو بر دوش جان می گذارم

من آن مرغ سرگشته ی شب نوازم//که در باغ هســتی نوای تو دارم

تو این جان عاشق به من دادی//دلی چون شقــایق بمن دادی

بیادت همه شب دل من خــــــــــــدایا//درین سینه ی خسته چون نی بنالم

نیســـــتان جانم به بانگ جرس ها//بخون خفته اکنون که تا کی بنالم

سحر خنـده کرد و سپیده دمید//مرا رهنمون شد به نور امید

تو این جان عاشق به من دادی

دلی چون شقایق بمن دادی

نوشته شده در سه شنبه 27 فروردین1392ساعت 4:30 بعد از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

به چشمانت بیاموز, هر کسی ارزش دیدن ندارد,

به چشمانت بیاموز, که به چشم به راه بودن عادت نکند,

به چشمانت بیاموز, که به درخیره نماند,

به چشمانت بیاموز, که برای هر کسی بیخواب نشود,

به زبانت بیاموز, که هر اسمی ارزش جاری شدن ندارد,

به زبانت بیاموز, به هر کسی نگوید دوستت دارم,

به لبانت بیاموز, هر لبی ارزش بوسیدن ندارد,

به پاهایت بیاموز, هر راهی ارزش رفتن ندارد,

و بیاموز, که بی رنگ بودن عشق میخواهد.

نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1392ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

لعنت به من چه ساده دل سپردم /لعنت به من اگر واسش میمردم
دست منو گرفت و بعد ولم کرد/ لعنت به اون کسی که عاشقم کرد
لعنت به من چه ساده دل سپردم/ لعنت به من اگر واسش میمردم
دست منو گرفت و بعد ولم کرد/ لعنت به اون کسی که عاشقم کرد
یکی بگه...یکی بگه که ماه من کی بوده/ مسبب گناه من کی بوده
سهم من از نگاه تو همین بود /عشق تو بدترین قسمت بهترین بود
تو دل بارون منو عاشقم کرد/ بین زمین و آسمون ولم کرد
یکی بگه چه جوری شد که این شد/ سهم تو آسمون و من زمین شد
لعنت به من چه ساده دل سپردم/ لعنت به من اگر واسش میمردم
دست منو گرفت و بعد ولم کرد/ لعنت به اون کسی که عاشقم کرد
لعنت به اون کسی که عاشقم کرد

نوشته شده در شنبه 24 فروردین1392ساعت 7:34 بعد از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

خدایا دستانم امروز خالی تر از همیشه است

امروز دیگه هیچی تو دستم نیست...هیچی...

عشقی که تو کف دستام بود دیگر تو دست

دیگران خوش میگذرونه..

آه که چقد دلم گرفته....

تاب نوشتن ندارم....دیوار های اتاقم به چشمم

مثله  برج هایی وحشتناک میان

دلم گرفته....خیلی هم دلم گرفته

اگه ادم از غریبه خنجر بخوره دردش میاد ولی

دردش جسمیه...ولی وقتی عشقت...کسی که

میمیری براش...بهت خنجر بی محلی بزنه هم جسم

و هم روحتو آتیش میزنه....شاید قسمت منم اینه....

ولی گله دارم از  خداااا که انقد بنده هاشو بی رحم

آفریده...خدایا از این سناریو ی تکراری خسته شدم..

میخوام پیاده شم از این قطار لعنتییی.

خدایا از عمر من کم کن و به عشقم...آره همون عشقی

که بی رحمه بده....خدایا آه تو گلومه ولی

میترسم بدمش بیرون چون ممکنه آهم خیلیارو بگیره...خدایا

مبادا دست ناپاکی دست عشقمو بگیره...خدایا لحظه هامو بگیر

و به شادی لحظه های اون بده...خدایا...چی بگم دیگه؟؟؟

این اشک ها و این درد ها و این بغض لعنتی که راه نفسمو

بسته تنها همدم های من تو این روزامن...

کسی که میخواست زندگیمو بهم برگردونه و عشق رو بهم بده

الان بی رحم و دل سنگ و مغرور فقط میگه برو...باشه میرم...خوش بگذره

نوشته شده در شنبه 24 فروردین1392ساعت 2:5 بعد از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

http://ir2up.ir/up18/ac03f569771.gif

گاهی تند میشود.گاهی عاشقانه میگویدوگاهی دلش میگیرد مثل امروز...!

غرورم آسمان و دلشم دریاست...

توچه میدانی از بغض گلوگیر کرده ی من؟؟؟

توچه میدانی که شاید چشمانت دنیای من شده است!!!

توچه میدانی از هق هق شبانه من که فقط خودم خبر دارم وخدا و بالشم!

مرد را فقط مرد میفهمد...!

دلم خیلی گرفته از اونی تو فکر میکنی هم بیشتر

نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردین1392ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

هر عاشق اولان عشقه گرفتار اولابيلمز

هر خورما ساتان ميثم تمار اولابيلمز

مخلوق خداوند اوزونه اولميان عاشيق

حق عاشقه تك صاحب ايثار اولابيلمز

دونيا مالونا شهرتينه وورقون اولانلار

انفاق ايلهمز طالب ديدار اولابيلمز

ماموره اگر رشوه يماخ اولماسا عادات

مظلوملارين قاننه ظالم سورا بيمزا

ميمون تكين هر سوزه تقليد ايلينلر

انديشه اديب صاحب افكار اولابلمز

صابر يمه غم هر گونين ئوز قصه سه واردور

مفرق پاراسه گوهر شهوار اولابيلمز
نوشته شده در یکشنبه 18 فروردین1392ساعت 5:37 بعد از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

تمام مردم اگر چشمشان به ظاهر توست
 
 
نگاه من به دل پاک و جان طاهر توست
 
 
فقط نه من به هوای تو اشک می ریزم
 
 
که هر چه رود درین سرزمین مسافر توست
 
 
همان بس است که با سجده دانه برچیند
 
 
کسی که چشم تو را دیده است و کافر توست
 
 
به وصف هیچکسی جز تو دم نخواهم زد
 
 
خوشا کسی که اگر شاعر است شاعر توست
 
 
که گفته است که من شمع محفل غزلم؟!
 
 
به آب و آتش اگر میزنم به خاطر توست
نوشته شده در شنبه 17 فروردین1392ساعت 2:40 بعد از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

در یاد منی حاجت باغ و چمنم نیست

جایی که تو باشی خبر از خویشتنم نیست

اشکم که به دنبال تو آواره ی شوقم

یارای سفر با تو و رای وطنم نیست

این لحظه چو باران فرو ریخته از برگ

صد گونه سخن هست و مجال سخنم نیست

بدرود تو را انجمنی گرد تو جمع اند

بیرون ز خودم راه در آن انجمنم نیست

دل می تپدم باز درین لحظه ی دیدار

دیدار، چه دیدار؟ که جان در بدنم نیست

بدرود و سفر خوش به تو آنجا که رهایی ست

من بسته ی دامم ره بیرون شدنم نیست

در ساحل آن شهر تو خوش زی که من اینجا

راهی به جز از سوختن و ساختنم نیست

تا باز کجا موج به ساحل رسد آن روز

روزی که نشانی ز من الا سخنم نیست


برچسب‌ها: اولین پست در1392
نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1392ساعت 5:55 بعد از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

شکر کیمی دادلی ، ناغیل کیمی گوزل بیر ایل آرزولاییرام سنه
قارشیندان گلن یئنی ایلین جان ساغلیغی
اوغور و سعادتله دولو اولسون . نئچه بئله بایراملارا
.___________________
بو تازا ایلده اوره یینده توتدوغون آرزولارینین
گرچک لشمه سینی آرزو ایدیرم، بایرامینیز مبارک

 

عیدتونو پیشاپش تبرک عرض میکنم و سال خوبی رو برایتون ارزومندم

 

و ازتون میخوام که هر بدی و خوبی از من دیدید حلالم کنید

 

عید تون مبارک


برچسب‌ها: اخرین پست سال92
نوشته شده در شنبه 26 اسفند1391ساعت 11:41 قبل از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست

عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست

ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد

کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست 

در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید

هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست

بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند

دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست

عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد

قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست

وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد

پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست

نوشته شده در دوشنبه 21 اسفند1391ساعت 7:4 بعد از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

تمام مردم اگر چشمشان به ظاهر توست

نگاه من به دل پاک و جان طاهر توست

فقط نه من به هوای تو اشک می ریزم


که هر چه رود درین سرزمین مسافر توست

همان بس است که با سجده دانه برچیند

کسی که چشم تو را دیده است و کافر توست

به وصف هیچکسی جز تو دم نخواهم زد

خوشا کسی که اگر شاعر است شاعر توست

که گفته است که من شمع محفل غزلم؟!

به آب و آتش اگر میزنم به خاطر توست
نوشته شده در دوشنبه 21 اسفند1391ساعت 3:40 بعد از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

دلمــو دادم بــه تــو تــا مـــا بشيــم


دلمــو دادم بــه تــو تــا ديگــه تنهــا نباشيــم


دلمــو دادم بــه تــو چــون تو چشــات دريا رو ديــدم


دلمــو دادم بـه تو تــا همــه وقت يــار هميشگيــم بــاشي


دلمــو دادم بــه تــو چــون ميـــدونم تنهـــام نــمي ذاري


دلمــو دادم بــه تـــو تــا احســاسم رو گم نكنــم


دلمــو دادم بــه تــو تــا آرزوهـــام بــشي


دلمــو دادم بــه تــو تـا يــكي بشيـــم


دلمــو دادم بــه تــو تنهــا تــو


دلمــو دادم بــه تــو


تنهـــا تــو....(از طرف محمد تقی عزیز)


خیلی دیره ؛

وقتی که تازه می فهمی

اونی که از همه ساکت تر بود ،

بیشتر از همه دوستت داشت ،

ولی ....

تو حواست به شیرین زبونی یه عشق دروغی بود ... ! (تقدیم به صابر)

(از طرف وحید ۶۹از۹۸اوا)


برچسب‌ها: ممنون از شما دوستان عزیز
نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند1391ساعت 3:35 بعد از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

نوشته شده در چهارشنبه 16 اسفند1391ساعت 2:30 بعد از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

امدم؛نیامدی نیامدی

قاصدی نیامد و تو هم نیامدی

امدم که در تو گم شوم

گم شدم ولی تو باز هم نیامدی

قاصدک مگر ز درد من خبر نگفت

پس چرا به گاه خواب هم دمی نیامدی

مانده ام ز درد هجر و در شب سیاه

صبح امد و تو باز هم نیامدی

عالمی خبر بگشت و در غمم گریست

اسمان و گل گریست؛غم گریست؛باز هم نیامدی

گفتمت عزیز دل؛دمی؛فقط دمی بیا

تا که جان دهم به پای تو ولی نیامدی

باز ماند چشم انتظار و گاه مرگ نیز

اه و ای دریغ؛جان من؛نیامدی نیامدی

نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1391ساعت 3:18 بعد از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

دل از نبودنت بد جور شکسته                        چشام منتظره دل شده خسته

اگه  اسمونو    زمین   نباشن                         تو باشی پیش من همینو بسه

نگو دوسم نداری که می میرم                         اخه بد جوری به تنت اسیرم

عقب  نمی کشم  و کم نمیارم                           می خوام بیام تو رو بغل بگیرم

می خوام دست بکشم به روی موهات                 ببینم چهره ی قشنگ و زیبات

بشن  روز  و شب   چشام     فدات                   نگو که دروغیه عشقای دنیات

بی تو از وجودم حتی گذشتم                            تویی فرشته ی این سرنوشتم

منم گمشده ی راه تو بودم                               همه جونو واسه عشقت گذاشتم

نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1391ساعت 9:2 قبل از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

تقصیرمن است اینکه کم می آیی

هرگاه شدم اسیر غم می آیی

این جمعه وجمعه های دیگر حرف است

ادم بشوم سه شنبه هم می آیی

نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1391ساعت 8:57 قبل از ظهر توسط صابر دسترنج حور|

ترک ائیلمه بو عاشق دیوانه نی ساخلا

قویما اولا ویرانه بو کاشانه نی ساخلا

بیز باقلاموشوق روز ازل عهدیله پیمان

سندرماگنان عهد محبانه نی ساخلا

پروانه کیمین باشیوه هرلحظه دولانام

یاندرما گوزل حرمت پروانه نی ساخلا

سن ساقی عشقمسن عزیزم منی آتما

بیرگوشه میخانه ده مستانه نی ساخلا

جان سویگللوسن کعبه حسنوند گوزوم وار

بوکعبه اَستانیوه دیوانه نی ساخلا

نوشته شده در یکشنبه 13 اسفند1391ساعت 2:41 بعد از ظهر توسط صابر دسترنج حور|


آخرين مطالب
» توجه توجه
»
»
»
» چه بگویم از دلم
» همراه
» بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی
» دل داده
» ازادی(از شادمهر)لطفآسیاسی فکرنکنید این فقط یه ترانست
» بدشانسی

Design By : pesare jahaname

------ دریافت همین آهنگ