سلام دوستان این وب سایت به


هیچ عنوان حذف یا بسته نخواهد شد و همشه


اپ میکنم.والانم اپ هستم دوسه تا پست ثابت دارم


یکمی صفحه رو بکشی پایین مطالب به روز رو میبینید(باتشکر امیرعلی)

♥ یکشنبه 20 بهمن1392 ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

سلام به همه دوستان خوب

 

چه دنیای عجیبی است همه میگویند :

حرف دلت را بزن . . .

اما هروقت حرف دلم را زدم دل همه را زدم !!!
♥ چهارشنبه 25 دی1392 ساعت 5:20 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

میبینی عجب روزگاری شده!

 

شدیم شبکه چهار دیگه هیچ کی نگامون نمیکنه

♥ یکشنبه 13 مرداد1392 ساعت 4:33 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

تنها تنها تنها و تنها

 

از اولین روز تنها تا امروز و تا اخرین روز تنها

 

تنها اومدم تنها میرم

 

شعر های من....


یک مشت دروغ اند...


یک مشت خاطرات تقلبی....!


من چیزی جز...


نبودنت نداشتم.

♥ یکشنبه 12 خرداد1392 ساعت 5:30 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

نگاه ازاد به اینترنت و وبلاگ من

 

نظرتون درباره اینترنت ووبم من چیه؟

♥ سه شنبه 1 آذر1390 ساعت 10:33 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

خیلی دوستتون دارم امیر علی{صابر}

بنویس:

سایه ام امشب ز تنهایی مرا همراه نیست

گر در این خلوت بمیرم، هیچکس آگاه نیست

من در این دنیا به جز سایه ندارم همدمی

این رفیق نیمه راهم گاه هست گاه نیست.

عشق را در چشم تو روزي تلاوت مي كنم

با همه احساس ،خود را با تو تقسيم مي كنم

مرز بي پايان مهرت را به من بخشيده اي

در جوابت هر چه دارم فدايت مي كنم

نور چشمت را چراغ شام تارم كرده اي

من وجودم را هميشه فرش راهت مي كنم

اي تجلي گاه هر چه خوبي و مهر و صفا

عاقبت مانند اشعار فريدون ناب نابت مي كنم

بر خرابات وجودم زندگي بخشيده اي

تا نفس دارم هميشه شاد شادت مي كنم

همچو سروي گشته اي تا خم نگردد قامتم

من صداقت را هميشه سرپناهت مي كنم.

تا نفس دارم هميشه شاد شادت مي كنم

همچو سروي گشته اي تا خم نگردد قامتم

من صداقت را هميشه سرپناهت مي كنم

♥ جمعه 24 تیر1390 ساعت 3:24 قبل از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج

حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج

 

ای موی پریشان تو دریای خروشان

بگذار مرا غرق کند این شب مواج

 

یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم

یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج

 

ای کشتۀ سوزاندۀ بر باد سپرده

جز عشق نیاموختی از قصه حلاج

 

یک بار دگر کاش به ساحل برسانی

صندوقچه ای را که رها گشته در امواج

♥ چهارشنبه 26 آذر1393 ساعت 7:4 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست

باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست

آب دراین تشنگی ازخود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست

قاسم ولیلا همه در خون شدند این چه غمی بود که دنیا شکست

محرم ماه غم نیست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسین است

♥ چهارشنبه 7 آبان1393 ساعت 8:52 قبل از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

صبح یک روز من از پیش خودم خواهم رفت

 

بی خبر با دل درویش خودم خواهم رفت

 

می روم تا در میخانه کمی مست کنم

جرعه بالا بزنم آنچه نبایست کنم

بی خیال همه کس باشم و دریا باشم

دائم الخمر ترین آدم دنیا باشم

آنقدر مست که اندوه جهانم برود

استکان روی لبم باشد و جانم برود

ساقیا در بدنم نیست توان جام بده

گور بابای غم هر دو جهان جام بده

برود هر که دلش خواست شکایت بکند

شهر باید به من الکلی عادت بکند

♥ دوشنبه 28 مهر1393 ساعت 2:54 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

ما نسلی هستیم که مهمترین حرفهای خود را نگفتیم و فقط نوشتیم

واقعی بودیم باورمان نکردند

مجازی شدیم فیلترمان کردند

و چه دنیایی ساخته اند برای ما نسل سوخته...

♥ پنجشنبه 24 مهر1393 ساعت 1:34 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

دنیا را بد ساختند.کسی را که دوست داری دوستت ندارد

کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نداری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد

به رسم و آئین زندگانی به هم نمی رسید

و این رنج است.......زندگی یعنی این...

 

هیچ فکر نمی کردم به جرم عاشقی اینگونه مجازات شوم

دیگر کسی سراغم نخواهد آمد ......

قلبم شتابان می زند....شمارش معکوس برای انفجار در

سینه ام و من تنها خود را در آغوش می کشم......

تنها ماندم......

♥ شنبه 19 مهر1393 ساعت 5:4 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

حالم امروز خوش نبود روزه بدی داشتم یکی از کسایی که خیلی دوستش میداشتم از کنارم رفته و دلمم براش خیلی تنگه کاش نمیدیدمت حالاکه دیدمت کاش نمیرفتی.دوستت دارم.ر.ر

صبر منم صبور تو
تار منم چونور تو
مست منم خمار تو
واله منم قرار تو
بسته منم کمند تو
تلخ منم چوقند تو
***
موم منم عسل تویی
نای منم شکر تویی
شمع منم شرر تویی
آه منم اثر تویی
تیر منم هدف تویی
قطره منم صدف تویی
ماه منم شید تویی
دیده منم دید تویی
خسته منم توان تویی
پیر منم جوان تویی
کوه منم تیشه تویی
شاخه منم ریشه تویی
گریه منم خنده تویی
مرده منم زنده تویی
قطره منم رود تویی
فنا منم بود تویی


برچسبـهـ ـا : دوستت دارم خواهم داشت, خ, ر
♥ چهارشنبه 16 مهر1393 ساعت 8:3 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

♥ سه شنبه 8 مهر1393 ساعت 3:3 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

تاکه بودیم نبودیم کسی
 

کشت ما را غم بی همنفسی

 

تا که رفتیم همه یار شدند

 

خفته ایم و همه بیدار شدند

 

قدر آئینه بدانیم چو هست

 

نه در آن وقت که افتاد و شکست

 

در حیرتم از مرام این مردم پست

 

این طایفه ی زنده کش مرده پرست

 

تا هست به ذلت بکشندش به جفا

 

تا رفت به عزت ببرندش سر دست

 

آه میترسم شبی رسوا شوم

 

 

بدتر از رسواییم تنها شوم

 

آه ازآن تیر و از آن روی و کمند


پیش رویم خنده پشتم پوزخند

♥ یکشنبه 6 مهر1393 ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

"یکی همیشه هست ک عاشق منه

 

نگام ک میکنه پلک نمیزنه

 

تنهاست خودش ولی تنهام نمیذاره

 

دریا ک چیزی نیست عجب دلی داره

 

با گریه هام میاد غمامو حل کنه..

 

نزدیک میشه تا منو بغل کنه

 

از آسمون شهر خیلی پایین تره

 

درو ک وا کنم خداپشت دره

 

چشمامو بستم از کنارش رد شدم

 

چشماش بسته تا نبینه بد شدم

 

هرکاری میکنم ازم نمیگذره

 

حسی ک بین ماست از عشق بیشتره

 

چشمامو بستم از کنارش رد شدم

 

چشماش بسته تا نبینه بد شدم

 

هرکاری میکنم ازم نمیگذره

 

حسی ک بین ماست از عشق بیشتره

 

نامهربونی با دلم نمیکنه

 

ب هیچ قیمتی ولم نمیکنه

 

ی قطره اشکمو ک میدرخشه باز

 

بهونه میکنه منو ببخشه باز...

 

چشمامو بستم از کنارش رد شدم

 

چشماش بسته تا نبینه بد شدم

 

هرکاری میکنم ازم نمیگذره

 

حسی ک بین ماست از عشق بیشتره..."

میخام داد بزنم بگم:

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااجوونممممم......الهی م فدات شم....ی وقت تنهام نذاریاااا......م فقط تورو دارم....

قربونت برم ک گریه هامو دیدیو  گفتی گری نکن درس میشه.....

ک همیشه وقتی واست مینویسم آروم میشم....

خدایی دیگه.....خعلی دوست دارمااا.....

بضی وقتام ک گله میکنم ی کم باهام قهر نکنیااا..خب؟؟؟؟خب بدش ک معذرتخاهی میکنم..

آخه میدونی چیه؟؟میترسم باهام قهر کنی بد دیگ م با کی دردوول کنم؟؟؟

عاشقتم تنها عشق زندگیم....امشبم آرومم کردی....

♥ سه شنبه 1 مهر1393 ساعت 10:30 قبل از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

 
آغلامازدیم زمان آغلاتدی منی

دوز یولوننان آزان آغلاتدی منی

گوردوم حسرتدی همالر سوموگه

 ایشله ییر شاختا هیلیک دن سوموگه

 قالدی قانماز قانان آغلاتدی منی

 اغلامازدیم زمان آغلاتدی منی

تک صبیر گلدی ددیم ایش دوزه لر

 قار گئدربوزارییر,یازداگلر

 نه بیلیم یازدا بوران باغری دئلر

 یوخا چئخمیش گومان آغلاتدی منی

آغلامازدیم زمان آغلاتدی منی

ظن ائدیردیم آغیراولسا یارالار

 یارالار اغریسین آنجاق یار آلار

نه بیلئیدیم اوره گی یار یارالار

 بیلمه مزدیکدی قان آغلاتدی منی

آغلامازدیم زمان آغلاتدی منی

اره لر دوشدو کی جنگل جانینا

 یولکولر تور توخودو اصلانینا

 طرلانی اووچی باتیرجاق قانینا

 اوخدان آرتیق کمان آغلاتدی منی

آغلامازدیم زمان آغلاتدی منی

من دئدیم باغلاسا یادلار قولومو

دایاقیم وار قورویا ساق سولومو

قوپدی بیر چن کی ایتیردیم یولومو

 داغا باخدیم دومان آغلاتدی منی

آغلامازدیم زمان آغلاتدی منی

♥ دوشنبه 31 شهریور1393 ساعت 3:49 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

قيمت اهل وفا یار ندانست دریغ

قدر یاران وفادار ندانست دریغ

درد محرومی دیدار مرا کشت افسوس

یار حال من بيمار ندانست دریغ

یار هر خار و خسی گشت درین گلشن حيف

قيمت آن گل رخسار ندانست دریغ

زارم انداخت ز پا خواری هجران هيهات

مردم و حال مرا یار ندانست دریغ

وحشی آن عربده جو کشت به خواری ما را

قدر عشاق جگر خوار ندانست دریغ

♥ یکشنبه 30 شهریور1393 ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

گاهی به خدا نفس کشیدن سخت است

                                   یعنی نفسی تو را ندیدن سخت است

با زور مسکن قوی خوابیدن

                                   با دلهره از خواب پریدن سخت است

عاشق نشدی زندگی ات تلخ شود

                                   تا درک کنی که دل بریدن سخت است

بعد از تو خدا شبیه تو خلق نکرد

                                   یعنی که شبیه ات آفریدن سخت است

هر روز سر کوچه نشستن تا شب

                                   از فاصله های دور دیدن سخت است

حقا که تو سهم من نبودی حالا

                                   فهمیدن این درد شدیدن سخت است

باشد تو برو زندگی ات شاد ولی

                                   بی تو به خدا نفس کشیدن سخت است

 

♥ چهارشنبه 19 شهریور1393 ساعت 9:29 قبل از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

بزرگ شدم....

 

کمی عوض شدم ؛

دیگر از خــداحافظی ها غمگین نمی شوم ...

بـه کسـی تکیـه نمی کنــم ...

از کسـی انتظـار محبت ندارم ...

خودم بوسـه میزنم بر دستانم ...

سر به زانوهایم میگذارم و سنگ صبور خودم میشوم ...

چقـــدر بزرگ شدم یک شبـه ...

♥ چهارشنبه 12 شهریور1393 ساعت 8:27 قبل از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

کر مي شويد...

 

♥ سه شنبه 11 شهریور1393 ساعت 8:22 قبل از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

خسته ام از ادمای بی احساس که کنارم خیلی زیادن و با این شرایط بازم

تنهایی هام اینقدر زیادن که گم شدم میان درد های که به هیچ کس نمیتوانم

بگویم حتی به خوده خدا

نمیدانم که چه کنم از دست این تفکراتی که دارم و همیشه ذهنم را به خودشان

مشغول کردن و موقع ای که پناه میبرم بر خالق زمین و زمان و جسم،روح

ان هم دیوانگی مرا میداند و زیاد مرا تحویل نمیگیرد

 

و حال من ماندم میان اجساده زنده که هیچ احساسی به دورو ورشان ندارند

♥ سه شنبه 4 شهریور1393 ساعت 2:39 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

فقط چند لحظه کنارم بشین یه رویای کوتاه تنها همین

ته آرزوهای من این شده ته آرزوهای ما رو ببین

فقط چند لحظه کنارم بشین فقط چند لحظه به من گوش کن

هر احساسیو غیرِ من تو جهان واسه چند لحظه فراموش کن

برای همین چند لحظه ی عمر همه سهمِ دنیامو از من بگیر

فقط این یه رویا رو با من بساز همه آرزوهامو از من بگیر

نگاه کن فقط با نگاه کردنت منو تو چه رویایی انداختی

به هر چی ندارم اَزت راضیم تو این زندگی رو برام ساختی

به من فرصت هم زبونی بده به من که یه عمره بهِت باختم

واسه چند لحظه خرابش نکن بتی رو که یک عمر ازت ساختم

فقط چند لحظه به من فکر کن نگو لحظه چی رو عوض می کنه

همین چند لحظه برای یه عمر همه زندگیمو عوض می کنه


برچسبـهـ ـا : معذرت مرا بپذیر
♥ سه شنبه 4 شهریور1393 ساعت 11:50 قبل از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

 

همين  كه  ميدانم  هستي ....

 

همین که درخیالم راه  ميروي  و   پاي  امدنم  ميشوی...

 

 در اغوشم  ميگيري ...

 

و در خصوصي  ترين  روياهام حضور داری...

 

 همین که بهانه واژه هایم شده ای و دلیل نوشتن...

 

کافی هست برای یک عمر ارامش...

 

فقط باش

 

همین قدر دور .....

 

حتی همین قدر دست نیافتنی....


برچسبـهـ ـا : برای عشقم
♥ دوشنبه 20 مرداد1393 ساعت 5:27 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

با کمال احتياج از خلق استغنا خوش است

با دهان تشنه مردن بر لب دريا خوش است

نيست پروا تلخ کامان را ز تلخی های عشق

آب دريا در مذاق ماهی دريا خوش است

هر چه رفت از عمر، ياد آن به نيکی می کنند

چهره امروز در آيينه فردا خوش است

برق را در خرمن مردم تماشا کرده است

آنکه پندارد که حال مردم دنيا خوش است

فکر شنبه تلخ دارد جمعه اطفال را

عشرت امروز بی انديشه فردا خوش است

هيچ کاری بی تامل گرچه صائب خوب نيست

بی تامل آستين افشاندن از دنيا خوش است

♥ یکشنبه 5 مرداد1393 ساعت 5:1 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

تورا از بین صدها گل من احمق جدا کردم

نفهمیدم غلط کردم من از اول خطا کردم

 

به یادت مانده آن روزی که با لبخندو با چشمک

نشستی در کنارمن خودم را جابه جا کردم؟

 

شدی نزدیک وهی گفتی ضرر حالا ندارد که

پسندیدم تورامن هم ولی  نازو ادا کردم

 

شروع شد ار تباط ما بدون فکر وبی منطق

لگد کردم غرورم را ووجدان را رها کردم

 

پیامک می زدی هرشب سر ساعت دقیقا 9

خودت را کشتی وآخر شمارا تو صدا کردم

 

وکم کم این پیامکها عجیب ومهربانتر شد

ومن هم قصر پوشالی برای خود بنا کردم

 

شبی بی قصد وبی نیت به من گفتی عزیز من

نبودی این ور خط تا ببینی من چه ها کردم

 

چهل بار آن پیامک را نگه کردم وخندیدم

نبودی تا ببینی من چه غوغایی به پا کردم

 

نشستم در خیالاتم زدم تاریخ عقدم را

ود ر رویا دودستم را فرو توی حنا کردم!!

 

به فکر مهریه بودم جهازم را چه می چیدم

من احمق ببین حتی که فکر شیر بها کردم

 

از آن شب ساعت 9 من پیامک می زد م هرشب

خودم با سادگی هایم عروسی را عزا کردم

 

پیامکهای بی پاسخ محبتهای بی جبران

تو را بی چشم ورو ، پررو خودم از ابتدا کردم

 

شدی تو بی خیال ومن شدم هی بی قرار تو

تو هی برمن جفا کردی من احمق وفا کردم

 

من از تو بی خبر بودم حدود شصت ونه روزی

نزنگیدم به تو اصلا، فقط چونکه حیا کردم

 

ولی رفتم به یک مسجد بلاتکلیف ومستاصل

برای آنکه برگردی فقط نذرودعا کردم

 

نبردم با خودم گوشی که خالص باشد این حالت

همان شب گوشی خود را درون بقچه جا کردم

 

چهل شب بعد از آن مسجد که برگشتم دم خانه

دویدم سمت آن بقچه وگوشی را که واکردم

 

ندیدم از تو یک حرفی ؛ پیامک یا که تک زنگی

زپا افتادم آنجا من ورو سوی خداکردم

 

وگفتم این چنین با او عجب صبری خد ا داری

چهل شب منتظر بودم ،عبادت پس چرا کردم

 

جواب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

مگرکوری ندیدی که به تو عقلی عطا کردم

 

پیامک می زدی هرشب کشیدی نازو اطوارش

خطا کردی به من گفتی خداوندا چرا کردم؟

 

من امشب بی خیال تو ردیف وقافیه هستم

تو کاری با دلم کردی که فکرش رو نمی کردم!!


برچسبـهـ ـا : بر گرفته از عماق وجودم
♥ جمعه 27 تیر1393 ساعت 11:45 قبل از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

 
♥ دوشنبه 23 تیر1393 ساعت 8:42 قبل از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

 

گل سرخ قصمون با شبنم رو گونه هاش

دوباره دل داده بود به دست عاشقونه هاش

 

خوبه اون حالا تو یه گلدون سفالی بود

جای یارش چقدر تو این غریبی خالی بود

 

یادش افتاد یه روز یه باغبون دو بوته داشت

یه بهار اون دوتارو کنار هم تو باغچه کاشت

 

با نوازشهای خورشید طلا قد کشیدن

قصشون شروع شد همش به هم میخندیدن

 

شبنمای اشکشون ازسر شوق و ساده بود

عکس دیوونگیشون تو قلب هم افتاده بود

 

روزها غنچگیشون چقدر قشنگ و خوش گذشت

حیف لحظه های که چکید و مرد و برنگشت

 

گلای قصه ما اهالی شهر بهار

نبودن آشنا با بازی تلخ روزگار

 

یه روز اما یه غریبه اومد و آروم و ترد

یکی از عاشقای قصه مارو چید و برد

 

اون یکی قصه ی این رفتن و باور نمی کرد

تا که بعدش چیده شد با دستای سرد یه مرد

 

قصه گلای ما حکایت عاشقیاس

مال یاسا بوته ها اطلسیا رازقیاس

 

که فقط تو کار دنیا دل سپردن بلدن

بدون اینکه بدونن خیلی ها خیلی بدن

 

روزگار تو دنیای ما قربونی زیاد داره

این بلاهارو سر خیلی کسا در میاره

 

این یه قانون شده که چه تو زمستون چه بهار

نمیشه زخمی نشد از بازیای روزگار

 

ولی روزگار ما عادتش اینه

خوبارو کنار هم میاره بعدهم میچینه

 

کاش دلای که هنوزم می طپن واسه بهار

در امون بمونن از بازیای تلخ روزگار

♥ دوشنبه 23 تیر1393 ساعت 8:38 قبل از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

 

به چشماي توسوگند
که عشقت واسه من رنگ جنونه
به چشماي توسوگند
که عشقت مثل آتيشه توقلبم مثل خونه
اگه يارتو باشم با اين دستاي خسته ام
واسه تولونه ميسازم توهمين قلب شکسته ام
به چشماي توسوگند به چشماي تو سوگند
من اونقدرپرعشقم
من اونقدرپردردم
که عاشقاي دنيانميرسن به گردم
آخ ديگه خواب توچشام نيست
اميدي تو نگام نيست
پرازدردم و اي واي
که يه درمون سررام نيست
يه درمون سررام نيست
به چشماي توسوگند
که عشقت واسه من رنگ جنونه
به چشماي توسوگند
که عشقت مثل آتيشه توقلبم مثل خونه
به چشماي توسوگند به چشماي توسوگند
تو که نيستي خيال کن که ديگه
هيچکي باهام نيست
ديگه هيچي تواين زندگي
اونجورکه ميخوام نيست
من ازغم مينويسم مينويسم که بخوني
من ازدل مينويسم که غم عشقو بدوني
توازحال يه عاشق آخه هيچي نمي دوني
نمي دوني نمي دوني
به چشماي توسوگند
که عشقت واسه من رنگ جنونه
که عشقت مثل آتيشه تو قلبم مثل خونه
به چشماي تو سوگند به چشماي توسوگند
من اونقدرپرعشقم
من اونقدرپردردم
که عاشقاي دنيا نميرسن به گردم
آخ ديگه خواب توچشام نيست
اميدي تو نگام نيست
پرازدردم و اي واي
که يه درمون سررام نيست
يه درمون سررام نيست
به چشماي تو سوگند
که عشقت واسه من رنگ جنونه
که عشقت مثل آتيشه تو قلبم مثل خونه
به چشماي تو سوگند به چشماي تو سوگند
تو که نيستي خيال کن که ديگه
هيچکي باهام نيست
ديگه هيچي تو اين زندگي
اونجورکه ميخوام نيست
من ازغم مينويسم مينويسم که بخوني
من از دل مينويسم که غم عشقو بدوني
تو ازحال يه عاشق آخه هيچي نمي دوني
نمي دوني نمي دوني
به چشماي توسوگند
که عشقت واسه من رنگ جنونه
که عشقت مثل آتيشه توقلبم مثل خونه
به چشماي تو سوگند به چشماي توسوگند
به چشماي تو سوگند که ديدنت واسم آخر جنون

*************************************************

تويه خورشيد شکسته، من زمين بندوخسته
بي حرارت وجودت،توي بُهْت غم نشسته
منه ديوونه ي عاشق،به خيالم توخدايي
همه شب بيدارمي موندم،که تو با سحربيايي
من مي خواستم توي رگ هام،معني زندگي باشي
به تن خسته ي عاشق، نورآرزو بپاشي
واسه توفرقي نمي کرد، بودن ونبودن من
پاي خستَمو نديدي،لحظه ي تلخ شکستن
توهنوزتوُآسموني،من زمينم که اسيرم
من بازم درانتظارم،که نفس ازتوبگيرم
توغريبه، من يه عاشق،که برات دل نگرونه
فاصله بين منوتو،اززمين تاآسمونه
روزاي خوب گذشته،کاشکي برمي گشت دوباره
شباي سرد جدايي، بازمي شد پرازستاره
کاش مي ديدم که نگاهت،پُرعشقه،مهربونه
از لب تومي شنيدم،غزلاي عاشقونه
تن من پُرازشکايت،دل من پُرازحکايت
من مي خواستم باتوباشم، برسم تا بي نهايت...
توهنوزتوُ آسموني،من زمينم که اسيرم
من بازم درانتظارم،که نفس ازتوبگيرم.

♥ پنجشنبه 12 تیر1393 ساعت 5:41 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

تا کی به زجر این من دلخسته تن دهی ؟

 

آخر چه می شود دل خود را به من دهی ؟


چیزی ز حسن صورت تو کم نمی شود

 

من را به گوشه ای ز دیارت وطن دهی

 

بغضم ببین و اشک رخم را نظاره کن

 

بستم لب از سخن که تو داد سخن دهی

 

از جان در انتظار تو عمری نشسته ام

 

شاید بیایی و دل خود را به من دهی

 

زنجیر صبر خلق جهان می درد ز هم

 

موجی اگر به گیسوی شکن شکن دهی

 

کی می شود که پیک تو روزی رسد ز راه ؟

 

گوید بیا که بوسه بر آن خوش دهن دهی

 

سیل سرشک من منگر ساده ، گوش کن

 

فریاد می زند که به یک بوسه تن دهی


برچسبـهـ ـا : برای کسانی که برای یک بار هم دوست داشتن را نفهمیدن
♥ سه شنبه 3 تیر1393 ساعت 11:39 قبل از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا:

این بار یه رفتن و یه اغاز جدید

یه ماجرای تلخی و یه ماجرای شیرینی

 

یه ارزوی قشنگ و یه ماتم برای خودم

 

و...


✘ادامهـ مطلبـ✘
♥ دوشنبه 2 تیر1393 ساعت 8:6 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)مهرنیا: