X
تبلیغات
منه عاشق

منه عاشق

منه عاشق

سلام دوستان این وب سایت به


هیچ عنوان حذف یا بسته نخواهد شد و همشه


اپ میکنم.والانم اپ هستم دوسه تا پست ثابت دارم


یکمی صفحه رو بکشی پایین مطالب به روز رو میبینید(باتشکر امیرعلی)

نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن1392ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|

سلام به همه دوستان خوب

 

چه دنیای عجیبی است همه میگویند :

حرف دلت را بزن . . .

اما هروقت حرف دلم را زدم دل همه را زدم !!!
نوشته شده در چهارشنبه 25 دی1392ساعت 5:20 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|

میبینی عجب روزگاری شده!

 

شدیم شبکه چهار دیگه هیچ کی نگامون نمیکنه

نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد1392ساعت 4:33 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|

تنها تنها تنها و تنها

 

از اولین روز تنها تا امروز و تا اخرین روز تنها

 

تنها اومدم تنها میرم

 

شعر های من....


یک مشت دروغ اند...


یک مشت خاطرات تقلبی....!


من چیزی جز...


نبودنت نداشتم.

نوشته شده در یکشنبه 12 خرداد1392ساعت 5:30 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|

نگاه ازاد به اینترنت و وبلاگ من

 

نظرتون درباره اینترنت ووبم من چیه؟

نوشته شده در سه شنبه 1 آذر1390ساعت 10:33 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|

خیلی دوستتون دارم امیر علی{صابر}

بنویس:

سایه ام امشب ز تنهایی مرا همراه نیست

گر در این خلوت بمیرم، هیچکس آگاه نیست

من در این دنیا به جز سایه ندارم همدمی

این رفیق نیمه راهم گاه هست گاه نیست.

عشق را در چشم تو روزي تلاوت مي كنم

با همه احساس ،خود را با تو تقسيم مي كنم

مرز بي پايان مهرت را به من بخشيده اي

در جوابت هر چه دارم فدايت مي كنم

نور چشمت را چراغ شام تارم كرده اي

من وجودم را هميشه فرش راهت مي كنم

اي تجلي گاه هر چه خوبي و مهر و صفا

عاقبت مانند اشعار فريدون ناب نابت مي كنم

بر خرابات وجودم زندگي بخشيده اي

تا نفس دارم هميشه شاد شادت مي كنم

همچو سروي گشته اي تا خم نگردد قامتم

من صداقت را هميشه سرپناهت مي كنم.

تا نفس دارم هميشه شاد شادت مي كنم

همچو سروي گشته اي تا خم نگردد قامتم

من صداقت را هميشه سرپناهت مي كنم

نوشته شده در جمعه 24 تیر1390ساعت 3:24 قبل از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|

در تب عشق تو غزل ساختم   

واژه ی شیرین چو مثل ساختم

بهر درآوردن یک قافیه

یک شبه کندوی عسل ساختم

تا برسانم به تو پیغام دل 

هی دکل از پشت دکل ساختم

از شب تاریک نترسیدم و        

 خانه دل روی گسل ساختم

وای خدایا که درین نیمه شب    

باز برای تو غزل ساختم

نوشته شده در جمعه 29 فروردین1393ساعت 10:53 قبل از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|


دیوونه شدم برات خراب ِ حال ِ من برات فدای ِ نازه خنده هات
 تو خوب میدونی اونی که میمونه
آره منم برات
شبا مستی به پای ِ من یه دنیا توی ِ خواب ِ من کاش پیشم بودی
جون میدادم برات
دلم لک میزنه واسه گرمی ِ لبات
.
این روزا خرابتم همیشه چشم به راهتم
پرس و جوی ِ حالتم
آره حالا همین لحظه دلم تنگه که
می لرزه
این روزا خرابتم برگرد چشم به راهتم
.
.
.
نمیدونم چه کارم؟! بمونم یا برم من؟! تموم ِ دلخوشیم ِ
 رو چشمات بزارم من
من حالم خراب ِ همه چیم روی ِ آب ِ دنیام شده مستی
تورو می خوام همین دقیقه
عزیزم.چرا نیستی؟!
.
این روزا خرابتم همیشه چشم به راهتم
پرس و جوی ِ حالتم
آره حالا همین لحظه دلم تنگه که
می لرزه
این روزا خرابتم برگرد چشم به راهتم
.
.
.
دیوونه شدم برات خراب ِ حال ِ من برات فدای ِ نازه خنده هات
 تو خوب میدونی اونی که میمونه
آره منم برات
شبا مستی به پای ِ من یه دنیا توی ِ خواب ِ من کاش پیشم بودی
جون میدادم برات
دلم لک میزنه واسه گرمی ِ.لبات
.
این روزا خرابتم همیشه چشم به راهتم
پرس و جوی ِ حالتم
آره حالا همین لحظه دلم تنگه که
می لرزه
این روزا خرابتم برگرد چشم به راهتم
.
.
.
نمیدونم چه کارم؟! بمونم یا برم من؟! تموم ِ دلخوشیم ِ
 رو چشمات بزارم من
من حالم خراب ِ همه چیم روی ِ آب ِ دنیام شده مستی
تورو می خوام همین دقیقه
عزیزم چرا نیستی؟!
.
این روزا خرابتم همیشه چشم به راهتم
پرس و جوی ِ حالتم
آره حالا همین لحظه دلم تنگه که
می لرزه
این روزا خرابتم برگرد چشم به راهتم
 

نوشته شده در پنجشنبه 28 فروردین1393ساعت 12:35 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|


باران که می بارد تو در راهی
از دشت شب تا باغ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز
با ابر و آب و آسمان جاری
تا عطر آهنگ تو می رقصد
تا شعر باران تو می گیرد

نوشته شده در سه شنبه 19 فروردین1393ساعت 3:33 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|


میخواهم برایت بنویسم... نامه... شعر... یادداشت... نمیدانم چه...

فقط میدانم میخواهم برای تو بنویسم...

اما نمیدانم از چه؟ از کجا؟

از دلتنگیهایم در نبودت بگویم؟ یا از عشقم به تو؟

بهانه بگیرم و دلتنگی کنم؟ یا داد و بیداد راه بیاندازم؟

اصلا نمیدانم تو را متهم کنم به جرم نبودنت؟ یا اینبار تورا محکم تر در آغوش بگیرم

بگذار هیچ نگویم... آری هیچ نمیگویم

اینبار که آمدی فقط نگاهت میکنم... آری تنها میخواهم نگاهت کنم... بلکه چشمانم سیر شو

نوشته شده در یکشنبه 17 فروردین1393ساعت 9:36 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|


دوســــــــــــــــــــــــــــــــت دارم


دیگه یه چه زبونی بگم دوست دارم...

ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ..……………ﺁﯼ ﻻﻭ ﯾﻮ!……………………!I love you

ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎﯾﯽ …………………ﺗﯽ ﺁﻣﻮ!..……………………!Ti amo

ﺍﺳﭙﺎﻧﯿﺎﯾﯽ .……………ﺗﻪ ﮐﻮﯾﺮﻭ !………………………!Te quiro

ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ .…………ﺍﯾﺶ ﻟﯿﺒﻪ ﺩﯾﺶ!………………!Ich liebe dich

ﺁﻟﺒﺎﻧﯽ ..……………………ﺗﻪ ﺩﻭﻩ!….……………………!Te dua

ﺗﺮﮐﯽ .…………… ﺳﻨﯽ ﺳﻮﯾﻮﺭﻭﻡ! ..…………… !Seni seviyurom

ﭘﺮﺗﻐﺎﻟﯽ .………………… ﺍﻭ ﺗﻪ ﺁﻣﻮ! .………………… !Eu te amo

ﭼﯿﻨﯽ .………………… ﻭﻭ ﺁﯼ ﻧﯽ! ……………………… !Wo ai ni

ﭼﮑﯽ ………………… ﻣﯿﻠﻮﺟﯽ ﺗﻪ! .…………………… !Miluji te

ﺭﻭﺳﯽ ……………… ﯾﺎ ﺗﺒﯿﺎ ﻟﯿﻮﺑﻠﯿﻮ! ……………… !Ya tebya liub liu

ﮊﺍﭘﻨﯽ …………………… ﺁﯾﺸﯿﺘﺮﯾﻮ ! ……………………… Aishiteru

ﺳﻮﯾﺪﯼ ………… ﯾﺎﮒ ﺍﻟﺴﮑﺎﺭ ﺩﯼ! .……………… !Jag älskar dig

ﺻﺮﺑﺴﺘﺎﻧﯽ .……………… ﻭﻟﯿﻢ ﺗﻪ! …………………… !Volim te

ﻋﺮﺑﯽ ..………………… ﺍﻧﺎ ﺑﺤﯿﺒﮏ! .……………… !Ana Behibbek

ﻓﺎﺭﺳﯽ .…………… ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ! ..………………… !Dooset daram

ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ .……………… ﮊ ﺕ ﺁﯾﻤﻪ! .….…………………… !Je t aime

ﻓﯿﻠﯿﭙﯿﻨﯽ ..…………… ﻣﺎﻫﺎﻝ ﮐﯿﺘﺎ! ..…………………… !Mahal kita

ﮐﺮﻩ ﺍﯼ ..…………… ﺳﺎﺭﺍﻧﮓ ﻫﯿﻮ! .…………………… !Sarang heyo

ﻟﻬﺴﺘﺎﻧﯽ ……………… ﮐﻮﻫﺎﻡ ﭼﻮ! …………………… !Koham chew

ﻣﺠﺎﺭﺳﺘﺎﻧﯽ ..…………… ﺳﺮﺗﻠﮏ! ..…………………… Szeretlek

ﻭﯾﺘﻨﺎﻣﯽ .……………… ﺁﻥ ﯾﻪ ﻭ ﺍﻡ! ..…………………… !An ye u em

ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ .…………………… ﺳﻐﻪ ﭘﻮ! ……………………… !Sagha paw

ﯾﻮﮔﺴﻼﻭﯼ .…………… ﯾﺎ ﺗﻪ ﻭﻭﻟﯿﻢ! .…………………… !Ya te volim

نوشته شده در دوشنبه 11 فروردین1393ساعت 5:45 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|


سر خاک من...!!



اونی که بیشتر اذیتم کرد بیشتر گریه میکنه...!!



اونی که نخواست ما رو بالاخره میاد دیدن جسدم...!!



اونی که قهر بود با من زیر تابوتمو گرفته...!!



اونی که سلام نمیکرد میاد برا خدافظی...!!



اونی که...!!



می دونی...

باید بفهمی وقتی دلت میگیره تنهایی



باید یاد بگیری از هیچ کس توقع نداشته باشی



باید عادت کنی که با کسی درد دل نکنی



باید درک کنی که هر کس مشکلات خودشو داره



باید بفهمی وقتی ...



ناراحتی...دلتنگی...یا بی حوصله ای



هیچ کس حوصله تورو نداره



دیگه باید فهمیده باشی همه رفیق وقتای خوشی اند...

نوشته شده در دوشنبه 11 فروردین1393ساعت 12:20 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|


آرپا چایی آشدی داشدی * سئل سارانی آلدی قاشدی

رود آرپـا طغیان کــرد و سـیل سارا را با خود بـــرد

جوت باجی نین گؤزو یاشدی * آپاردی سئللر سارانـــی

چشم های خواهر دوقلویش پر از اشک است، سیل سارا را برد

بیـــــــــر آلا گوزلی بالانی

یک دختر با چشمهان شهلا را

گئدین دئیین خان چوبانا * گلمه سین بــو ایـــــل موغانا

بروید و به “خـــــــان چوپان” بگویید امســـــــــال به مغان نیاید

گلــــــــسه باتار ناحـــــق قانا * آپاردی سئللر ســــارانی

اگر بیاید به خون نا حق آغشته میشود، سیل سارا را برد

بیـــــــــــر آلا گوزلی بالانی

یک دختر با چشمهان شهلا را

آرپا چایی درین اولماز* آخار ســـــــــولار ســـرین اولماز

رود آرپا عمیق نیست، آبهایی که از آن جاری میشود سرد نیست

سارا کیمی گلین اولماز * آپاردی سئللـــــر ســــــارانی

هیچ عروسی مانند سارا نیست، سیل ها ســـــــــــارا را بردند

بیـــــــــــر آلا گوزلی بالانی

یک دختر با چشمهان شهلا را

ونیز:

سارا بیر آیدی بیزیم اللره آیسز گجه لر ---- بیر اوجا سسدی قولاق وئر اونا

هایسز گجه لر

سارا بیر باغدی طبیعتدن آلیب قول بوداقی ---- بیر شیرین ماهنیدی

یانلیزاوخیار ائل دوداقی

سارا بیر قیزدی سودان سورمه چکبپ گوزلرینه ---- جان دییب بیرده اورکدن

آرازین سوزلرینه

سارا سئودا ایله دونیانی آنان بیر قیزدی ---- او قارانلیق گئجه نی آیدین ائدن

اولدوزدی

سارا سودا ایله دونیانی آنان بیر قیزدی ---- سارا غملر اوجاقیندا آلیشان بیر

کوزدی

بیر نجابتلی گلین دیر ائله آسلان سایاغی ---- قویمادی قار ائده دنیاسنی

چاقال ایاقی

اوزونی آتدی سئله اوزگنی حیران ائلدی ---- اویانان شمعینی پروانیه قربان

ائله دی

قوشولوب سللره گتدی آنا یوردون ساراسی ---- قالدی شیرین اورگینده یئنه

فرهاد یاراسی

باغلادی ساچلارینی قویمادی بیگانه گوره ---- آنا یوردون قیزی وئرمز

ساچین هر کیمسه هوره

گلین اولدی آرازا اوردا تویون توتدی سارا ---- سوئله دی اوردا اورک

سوزلرینی نازلی یارا

آراز آغلار گوز ایله آلدی سارای اللرینی---- دارادی ائل قیزینین بیرده قارا

تللرینی

گتدی گوزلردن اوزاق دوشدی ائلین بیردنه سی ---- گورمدی خان چوبانین

آیریلیقین سون نفسی

سارا گوز لر دن اوزاق دوشسده ایتمز اثری ---- بیر یاراق تک سوزونون واردی

هله چوخ کسری


برچسب‌ها: تقدیم به اذربایجانی ها
نوشته شده در پنجشنبه 7 فروردین1393ساعت 12:2 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|

تا جهان باقی و آئین محبت باقی است

شعر حافظ همه جا ورد زبان خواهد بود


هر که از جوی خرابات نخورد آب حیات

گر گل باغ بهشت است خزان خواهد بود



من نمی گویم کـه با مـن یــار بـاش

من نمی گویم  مـرا غـمـخــــوار بـاش

من نمی گویم،دگر گفتن بس است

 گفتـن اما هیـچ نشنفتـــن بس اسـت

روزگارت باد شیـــریـن !  شـاد بـاش

دست کم یک شب تو هم فرهاد باش


ما در این شهر غریبیم و دراین ملک فقیر

به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر

من نظر بازگرفتن نتوانم همه عمر 

از من ای خسرو خوبان،تو نظر بازمگیر

نوشته شده در دوشنبه 4 فروردین1393ساعت 11:51 قبل از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|


عمیق ترین درد زندگی "مردن" نیست!

عمیق ترین درد زندگی ناتمام ماندن قشنگترین

داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با

جدایی به سرانجام برسانی!!!

عمیق ترین درد زندگی نداشتن یک همراه  واقعی است

که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد!!!

عمیق ترین درد زندگی به دست فراموشی سپردن،

قشنگترین احساس زندگی است!!!

عمیق ترین درد زندگی نداشتن کسی است،

که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند،

وتو از او رسم محبت بیاموزی!!!

عمیق ترین درد زندگی گذاشتن سدی دربرابر رودی ست،

که از چشمانت جاری است!!!

عمیق ترین درد زندگی یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمهاست!!!

عمیق ترین درد زندگی پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین

حالت شکسته شده!!!

عمیق ترین درد زندگی نداشتن شانه های محکمی ست،

که بتوانی به آنها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی!!!

عمیق ترین درد زندگی "نبودن توست "

نوشته شده در سه شنبه 27 اسفند1392ساعت 9:32 قبل از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|

با ارزوی ۱۲ ماه شادی ۵۲ هفته خنده ۳۶۵ روز سلامتی ۸۷۶۰ساعت عشق ۵۲۵۶۰۰دقیقه برکت ۳۱۵۳۰۰ثانیه دوستی سال نو پیشاپیش مبارک

صرفآ جهت اطلاع

تواین مدت اگه ازم بی وفایی دیدید یا ازم چیزی بدی شنیدی حلالم کنید

نوشته شده در شنبه 24 اسفند1392ساعت 5:22 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|


افسوس که دوران جوانی به هدر رفت

ایام شباب همه با خون جگر رفت

بگذشت به بیهودگی ایام جوانی چون

شاخه خشکیده که بی بارو ثمر رفت

از هـجـر رخ یـار دلم خـون شد

و

دانم خـونـاب دل غـمــزده از راه بـصــر رفـت

آن ماه دل آرا که قدش سرور روان بود

چـون بـرد دل خستـه مـا را ز نظر رفت

دنیا همه رنج است و غم ای مطرب خوش

خوان آغاز طرب کن که دل از دست بدر رفت

ای آهوی بگریخته بازآ که دل من دیوانه صفت در پیت از کوه و کمر رفت

نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند1392ساعت 9:59 قبل از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|

نه مرادم، نه مریدم، نه پیامم، نه کلامم، نه سلامم، نه علیکم، نه سپیدم، نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم، نه زمینم، نه به زنجیرِ کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم، نه برای دل تنهاییِ تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم، نه حقیرم، نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم، نه بهشتم که چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلمِ نور نوشتم ...

حقیقت نه به رنگ است و نه بو، نه به های است و نه هوی
نه به این است و نه او، نه به جام است و سبو
گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم

تا کسی نشنود این رازِ گهربارِ جهان را :

آنچه گفتند و سُرودند، تو آنی خودِ تو جان جهانیگر نهانی و عیانی تو همانی که همه عمر به دنبالِ خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرارِ نهانی
همه جا تو نه یک جای نه یک پای همه ای با همه ای همهمه ای
تو سکوتی تو خودِ باغ بهشتی
تو به خود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی
در همه افلاک بزرگی نه که جُزئی نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی، به خود آی تا درِ خانه متروکۀ هر کس ننشینی
و به جز روشنی شعشعۀ پرتو خود هیچ نبینی
و گلِ وصل بچینی ...


مولانا جلال‌الدین رومی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نوشته شده در یکشنبه 18 اسفند1392ساعت 10:14 قبل از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|


حافظ کنار عكس تو من باز نيت ميكنم

انگار حافظ با من و من با تو صحبت ميكنم


وقت قرار ما گذشت و تو نمي دانم چرا


دارم به اين بد قوليت ديريست عادت ميكنم


چه ارتباط ساده اي بين من و تقدير هست


تقدير  ويران ميكند من هم مرمت مي کنم


در اشتباهي نازنين تو فكر کردي اين چنين


من دارم از چشمان زيبايت شكايت مي کنم


نه مهربان من بدان بي لطف چشم عاشقت


هر جاي دنيا که روم احساس غربت مي کنم


بر روي باغ شانه ات هر وقت اندوهي نشست


در حمل بار غصه ات با شوق شرکت ميكنم


يك شادي کوچك اگر از روي بام دل گذشت


هر چند اندك باشد آن را با تو قسمت ميكنم


خسته شدي از شعر من لیلا اگر بد شد ببخش


دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت ميكنم

نوشته شده در چهارشنبه 14 اسفند1392ساعت 4:33 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|

همان روزی که گشتم مستِ نازت جانِ لیلا

شدم مجنون چو مستان نی نوازت جان لیلا

شنیدم چشمِ دل درپشتِ در وا کرده بودی

نمی دانی که می میرم به سازت جان لیلا

در آن شب تا تمامِ چشمِ تو در پُشتِ در شد

به یک آهی چه کردی سوزِ جازت جان لیلا

تو یک شب انتظارِ ما به چشمانت کشیدی

به جان و دل شدم سوز و گدازت جان لیلا

من از آبی که جویش گل نباشد چون تو لیلا

نجویم غنچه ای گل هم ترازت جان لیلا

چو اشکی بر زمین ریزد نمی دانم چه گویم

فقط با جان و دل سوزم به رازت جان لیلا

به یادت گرچه می آید که می گشتم اسیرت

اسیری مست و حیرانم به فازت جان لیلا

چو خورشیدی به بامت من نشستم گر ندیدی

که عمری شد غروب آمد جهازت جان لیلا

به وقت هر قنوت از دل بخوانم ذکر یا رب

که مست آیم به یادت در نمازت جان لیلا

اگر از جان و دل دستی گذاری روی چشمم

به جان و دل ببوسم روی بازت جان لیلا

نوشته شده در چهارشنبه 14 اسفند1392ساعت 4:22 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|



هرشب وقتی تنها میشم حس میکنم پیش منی

دوباره گریه م میگیره انگار تو اغوش منی

روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه

با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه

بارون میباره و تو رو دوباره پیشم میبینم

اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم

قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من

شبای جمعه که میاد بیای سر مزار من

دوباره باز یاد تو شد زمزمه نبودنم

ببین که عاقبت چی شد قصه با تو بودنم

خاک سر مزار من نشونی از نبودنت

دستای نامردم شهر چرا ازم ربودنت

بارون میباره و تو رو دوباره پیشم میبینم

اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم

قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من

شبای جمعه که میاد بیای سر مزار من

به زیر خاکم و هنوز نرفتی از خیال من

غصه نخور ، سیاه نپوش ، گریه نکن برای من

دیگه فقط ارزومه بارون بباره رو تنم

دوباره لحظه ها سپرد منو به باد رفتنم

بارون میباره و تو رو دوباره پیشم میبینم

نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند1392ساعت 1:55 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|



دلتنگی هاتو بردار به روی قلبم بذار

تکیه بده به شونم

تو این مسیره دشوار

اگه منو نمیخوای حرف دلم رو گوش کن فقط برای یک بار...

بعدش خدا نگهدار بعدش خدا نگهدار

تنهایی خیلی سخته

وقتی چشام به راهه

وقتی که شب سیاهه

تنهایی خیلی تلخه

وقتی بدون ماهه

وقتی که بی تو هستم

تنها میمونه دستم

با این دل شکستم

دلتنگی هاتو بردار

پیش خودت نگه دار

هروقت که تنها شدی

منو به یادت بیار

داری میری نمیخوام

وقت تورو بگیرم

این حرف آخر من

دوستت دارم

نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند1392ساعت 9:12 قبل از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|

آهای غریبه...
کنارش می شینی و فقط با چند آیه قرآن محرمش میشی...!!!
و من آشنا ، با یک دنیا عشق و حسرت به او نامحرمم...!!!

هرچه ازدست میرود...

بگذاربرود

چیزی که به التماس الوده باشدنمیخواهم

هرچه باشد...

حتی تو....


می بوسم و میگذارم کنار تمام چیزهایی که ندارم را

دست هایت ، شانه هایت ،عاشقی ات

همه را.....

فقط یه خواهش.....

این دم آخر.......

لطفی کن و دهانت را ببند و نگو قسمت نبود!!!!!!!!!!!!

خودم بهتر میدانم آنچه نبود لیاقت تو بود



بیشتر از آنچه سزاوارش باشم

بهم صدمه زدی

فقط به این خاطر که

بیشتر از آنچه سزاوارش باشی

عاشقت بودم...



نوشته شده در شنبه 10 اسفند1392ساعت 10:2 قبل از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|


ازم دوری اما دلت با منه

ازت دورم اما دلم روشنه تو چشمای تو عکس چشمامه و

تو چشمای من عکس چشمای تو

تو این لحظه هایی....


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 10 اسفند1392ساعت 9:47 قبل از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|

خواهشـــی بـر لـب من هست ولـی تکـراری

مـی شود دســت از اعـــدام دلـــم بــرداری ؟

دل من مـــال تو شد پـس دل خود را مَشِـکن

بگذر از کشـتـن و ســرسختـی وخـود آزاری

ثبــت کن محــض سند مصـــرع بعــدی مـــرا

" تــو در اعمـاق دلـــم مثـــل خدا جــا داری "

لهجه ی جاهلی وصف تو را هم عشق است

واقعــاً دســـت مـــریـــزاد عجــب ســـالاری !

حکــم سختیـست ، بیا بگـــذر و آقـــایـی کن

تو که در قصـــر دلـم حـاکم وســـردمـــــداری

شهـــرونـدانه تقــاضــــای خــودم را گفــــتم

بررسی کـن بـه کـَـرَم چـون که تو فرمانداری

نوشته شده در پنجشنبه 8 اسفند1392ساعت 12:54 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|

ای خوشا وقتی که این ساز گرفتار شود

در سیه سرمه چشمان تو بیمار شود



شِکر آن باد که لب را به لب من بدهی

معصیت نیست که این قند گوهر بار شود



دست بر ساز زنم صوت همایونی توست

چونکه بر سیم زرت عاشقی بسیار شود



چهار انگشت به مضراب گذارم هر دم

گویی این دست به نایِ بدن یار شود



خوش بازی رقیبان و چپ خالیه من

دل ما خوش به نگاهی که به تکرار شود



در غزل خانه الیاس صدای تو کم است

تو بخوان که غزلم قیمت احرار شود
نوشته شده در چهارشنبه 7 اسفند1392ساعت 7:31 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|

آه از آن دلبر مه رو كه وفادار نبود

عاشقي كرد ولي در طلب يار نبود

خواب و مستي زده در من كه به دام افتادم

ديده ام ديد ولي حيف كه بيدار نبود

دلم از مستي خود با غم عشقش بنشست

آه از آن روز كه اين غمزده هشيار نبود

مطمئن بودم از او كه نكند حاشايي

در پي رنج رساندن به دل زار نبود

ناگهان لب بگشود همه جا حاشا كرد

پرده با هيچ كسي هر سر بازار نبود

راز ما را همه جا نقل مجالس مي كرد

همدلم بود ولي محرم اسرار نبود

خود او گفت كه با يار دگر بنشسته است

بهر دلجويي ما هم غم انكار نبود

از ازل بود كه دل در ره عشقش مي رفت

خبر از غصه در اين حلقه ي پرگار نبود

همه پستي و بلندي گذر گردون است

در همه زندگي ام يك ره هموار نبود

هر چه هامون به مداواي دل تنها كرد

مرهمي بر دل غم ديده ي بيمار نبود

نوشته شده در پنجشنبه 1 اسفند1392ساعت 4:57 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|

توکه گفتي، به پيش من بمان، چرا چنين نهان، مرا به حال خود رها کردي.


چرا نديده اي، که از غمت فغان، رود به آسمان، چه گويمت مرا فدا کردي.


مگر که جان به لب رسد، که يادت از نظر رود، چرا تو بي خبر زما رفتي.


چه مي شود عيان شوي، مرا عزيز جان شوي، بگو چرا بگو کجا رفتي.


ديده بررهت دارم، در دل شب تارم، در غم تو بيمارم، تا دوباره برگردي، تا دوباره برگردي.


به هرکرانه رفته اي، به يک بهانه رفته اي، دلم نشانه رفته اي، بجويمت ز بي نشانها.


دوباره پيش من بيا، ببين که مي شود به پا، نواي شور و نغمه ها، به کوه و دشت و آسمانها.


ببين که دل شکسته ام،به گوشه اي نشسته ام،بجز تو دل نبسته ام،دمي بمان به پيش من عزيز جانم


زديده خون شود روان، بيادت اي اميد جان، زچشم من مشو نهان، که در فراق روي تو رسد خزانم.


ديده بررهت دارم،دردل شب تارم،درغم تو بيمارم،تادوباره برگردي

تادوباره برگردي

تا دوباره برگردي

نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1392ساعت 1:27 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|


گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...


میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...


اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!


اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با


لبخندی سرد میگی: نه،هیچی...

نوشته شده در سه شنبه 22 بهمن1392ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|


همیشه فکر میکردم

خیلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی

و طرفت از احساست بی خبر باشه

...

ولی حالا فهمیدم

...

خیلی خیلی سخت تر اون اینه که

کسی رو دوست داشته باشی

و طرفت هم بدونه که دوستش داری

اما بی تفاوت از احساست رد بشه...

نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1392ساعت 8:57 قبل از ظهر توسط امیرعلی(صابر)|


آخرين مطالب
» نوجه توجه
» توجه توجه
» خدا جون
» تنهایی
»
»
» وقتی که تو نبودی
» حالم خرابه
» باران
» نسیم اینبار اسمت رانوشتم ولی نمیدانم چرا........

Design By : pesare jahaname

------ دریافت همین آهنگ